ابن مهلب ( نواده مهلب پسر محمد پسر شادى )
281
مجمل التواريخ والقصص ( تصحيح ملك الشعراء بهار ) ( فارسى )
دو درم [ 1 ] به اين چندين صناعت بس [ 2 ] نباشد ، پس عمر گفت شنيدم كه آسيا كردن دانى كه بر باد بگردد ؟ گفت دانم و ترا آسيائى كنم كه همه مشرق و مغرب آن را حديث كنند و برفت ، پس روز چهارشنبه بيست و ششم ذو الحجه [ عمر ] در مسجد شد به نماز كردن ، پيروز پيش صف اندر ايستاده بود و كاردى حبشى چنانك دسته در ميان باشد و از هر دو سو تيغ ، با خود داشت ، و شش كارد عمر را بزد ، عمر بيفتاد و عبد الرحمن عوف را فرمود تا نماز بكرد ، و كار خلافت بشورى افكند ميان عثمان ، و على ، و طلحه و زبير ، و سعد وقاص ، و عبد الرحمن بن عوف ، و همين روز از دنيا برفت ، و بروايتى گويند بعد سه روز بمرد و صهيب بن سنان بر وى نماز كرد ، و بعضى گويند پنجاه و پنج سال عمر وى بود ، و شصت و يك ، و پنجاه و هفت نيز هم روايت ميكنند ، اندر نسب : ابو حفص عمر بن الخطاب بن نفيل بن عبد العزى بن رياح بن عبد اللّه بن قرط بن رزاح [ 3 ] بن عدى بن كعب بن لوّى . مادرش حنتمه [ 4 ] بنت هاشم [ 5 ] بن [ مغيرة بن ] عبد اللّه بن عمرو [ 6 ] بن مخزوم بن يقظة [ 7 ] بن مرّة بن كعب ، فرزندانش : عبد اللّه و عبيد اللّه و عبد الرحمن و عاصم ( 183 - ب ) و زيد ، و ابا عبد اللّه . [ 8 ] وزيران و دبيران : عبد اللّه بن ارقم ، و عبد اللّه بن خلف الخزاعى پدر طلحة الطلحات [ 9 ] نقش الخاتم : كفى بالموت واعظا يا عمر . حليت : عمر مردى بود بلند قامت و تن آور و اصلع بود تمام [ و ] سخت سپيد ، سرخ چشم [ 10 ] و [ بروايتى ] اسمر بود نيك ، و چنان كه برفتى پنداشتى سوارست ، و بدست راست و چپ هر چه خواستى بكردى و توانستى . حوادث : اندر خلافت او اويس بن انيس القرنى بآذربادگان بمرد و بلال
--> [ ( 1 ) ] طا و كا : يك درم [ ( 2 ) ] متن : پس ، بس بودن يعنى : برابر آمدن و بسنده بودن - مراد آنكه با اين همه صنعت دو درم كم است - طبرى : قال فما خراجك بكثير على ما تصنع من الاعمال ( ص 12 ) [ ( 3 ) ] متن : رواح [ ( 4 ) ] متن : حتمه [ ( 5 ) ] كذا طا و در : كا : هشام [ ( 6 ) ] طا و كا : عمر [ ( 7 ) ] متن : بىنقطه [ ( 8 ) ] طا و كا : بجاى اين نام ، عبد الرحمن الاوسط يا اصغر آوردهاند ( كا ج 3 ص 11 طا - 5 ص 16 ) [ ( 9 ) ] متن : طلحان [ ( 10 ) ] طا و كا : كان ابيض اميق ( يعنى شديد البياض ) تعلوه حمرة - و در هيچ تاريخى سرخ چشم ضبط نشده ظاهرا در ترجمه امهق را سرخ چشم گرفته است